کد خبر : 32258
تاریخ انتشار : ۶ تیر ۱۳۹۶ - ۰۴:۵۴
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 600 بازدید

ای جناب شهردار کوهدشت / نامه ی سرگشاده ی اسداله امیرپور امرایی برای شهردار پیش از انقلاب کوهدشت

  کریم امرایی:  از ساکنان قدیمی کوهدشت کمتر کسی است که با نام خاطره ی زند یاد ( دلیجانی) آشنا نباشد .شهرداری که تلاش های بی وقفه اش هیچ گاه از حافظه ی کوهدشت پاک نخواهد شد. بارها دیده شد که نیمه های . شب شخصأ درخت ها را آب می داد و اگر در […]

 

کریم امرایی:

 از ساکنان قدیمی کوهدشت کمتر کسی است که با نام خاطره ی زند یاد ( دلیجانی) آشنا نباشد .شهرداری که تلاش های بی وقفه اش هیچ گاه از حافظه ی کوهدشت پاک نخواهد شد. بارها دیده شد که نیمه های . شب شخصأ درخت ها را آب می داد و اگر در محوطه ی کاری اش فضای سبزی خشک می شد یا شاخه ی درختی می شکست از تنبیه اداری دور نمی ماند. مغازه هایی که گران فروشی می کردند نه تنها پلمپ می کرد، با آویزان کردن پارچه ای بر در بسته ی آن مردم را نیز در جریان کار قرار می داد. با نصب یک کیوسک بازرسی در حوالی میدان شهدای امروز بر کار بازاریان نظارت داشت. از طریق یک بلندگوی سیار قیمت گوشت و میوه و … در بازار اعلام می شد و .. برعکس زنده یاد دلیجانی که شهرداری کاملا مردمی بود آقای … شهرداری بود که دغدغه ی رسیدگی به کار شهر آن چنان در وی دیده نمی شد تا مرحوم استاد امیر پور که چون شاعران روشن فکر و آزاده ی هر عصری نیش قلم را رو به کم کاری وی نشانه گرفته و اعتراض خود را نسبت به وضع موجود با قصیده ای چنین اعلام می کند:

اسداله امیرپور امرایی :
ای جناب شهردار کوهدشت
ای به ظاهر غم گسار کوهدشت
شک و ریبی نیست خود انداختی
آب را از جویبار کوهدشت
بس توقف کردی اندر این محل
گشته ای خود یار غار کوهدشت
بی تو جه دائمأ بالا رود
نرخ گوشت و خواربار کوهدشت
تخم مرغ کم بها گردیده است
ده ریال اندر دیار کوهدشت
گشته هم وزن طلا این روزها
هندوانه یا خیار کوهدشت
پر کشد تا آسمان هفتمین
آه خلق داغدار کوهدشت
چند تن حاجی نما گردیده اند
صید افکن در شکار کوهدشت
نیست ثابت قیمت کالا و جنس
بر خلاف انتظار کوهدشت
از روال تو عموما” خوانده اند
حمد و سوره بر مزار کوهدشت
شهردارا بر کسی پوشیده نیست
زندگی نا گوار کوهدشت
سعی بنما تا نگردی بیش از این
از تغفل شرمسار کوهدشت
کاسه ی صبر همه لبریز گشت
سلب شد تاب و قرار کوهدشت
هیچ در اندیشه ات کرده خطور
اضطراب و اضطرار کوهدشت؟!
از اوان کودکی من بوده ام
بومی و خدمت گزار کوهدشت
زین سبب تا پای جان کوشش کنم
بهر حفظ اعتبار کوهدشت
زالو آسا خون مردم خورده اند
حاجیان نا به کار کوهدشت
می کنم ثابت که هر سبزی فروش
گشته اینک حج گزار کوهدشت
با صراحت میل دارم من همی
پرده بر دارم زکار کوهدشت
سال نو آید گزند انگشت خود
در قبال سال پار کوهدشت
راحت و آسایش و به زیستن
رخت بسته از دیار کوهدشت
بگذرد هر روز بدتر می شود
حالت اندوه بار کوهدشت
جای آن دارد که هر فردی کند
گریه ها بر شام تار کوهدشت
از برای کاسب و سوداگران
بردها دارد قمار کوهدشت
از وجودت شد مبدل بر خزان
سال ها خرم بهار کوهدشت
یک سر مویی نکردی باز تو
عقده ای از کار و بار کوهدشت
مردم این سرزمین ایرانی اند
رحم کن بر حال زار کوهدشت
روزی آید پرده بالا می زند
دست عدل پرده دار کوهدشت
بر حقوق خود عمومأ قانع اند
کودکان شیر خوار کوهدشت
بهر این مردم رمق لازم بُود
تا رود ره در کنار کوهدشت
گر بدین گونه رود اوضاع پیش
کی رود دیگر مدار کوهدشت
حسرت دوغ و خیاری مانده است
در دل حسرت مدار کوهدشت
خون مردم را یکایک خورده اند
کاسبان دیو سار کوهدشت
گشته اوضاعش سعایت آفرین
سیب و تره و خیار کوهدشت
برده اند این مردمان خود فروش
آبرو از اعتبار کوهدشت
گوشت روی استخوان چسبیده است
از صغار و از کبار کوهدشت

بهمن ۱۳۵۶

دیدگاه ها

ولی اله آزادبخت در گفته :

آفرین برآن یار و یاد زنده ای که این چنین تیر قلم را به سینه ی صاحبان زر و زور و دغل شلیک میکند وبر کریم نیز که گاهی
سازی از راز گشوده ی ایشان را بر روان ادب دوستان دیارش،کوک میکند…

[پاسخ]

ناشناس در گفته :

اول فكر كردم عكس سمت چپ مربوط به دوران جواني مرحوم اميرپور است بعد ديدم عكس آقاي كريم امرايي است.

[پاسخ]

وجدانی در گفته :

لابد این هم یک نوع تیز هوشی است آقای ناشناس…..

[پاسخ]

کریم امرایی (طولابی. ) در گفته :

باسلام به مدیریت محترم سایت همیان مخصوصآ استاد حشمت ازادبخت و همچنین دوست بزرگوارم و فهیم آقای ولی اله آزادبخت .دوستان جه راز ها که در سینه دارم اما ………

[پاسخ]

فلاح در گفته :

روح آن فرزانه دوران شاد باد

[پاسخ]

بیان دیدگاه !

نام :