کد خبر : 30773
تاریخ انتشار : ۲۷ بهمن ۱۳۹۵ - ۲۰:۳۷
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 522 بازدید

دو شعر از نیما آزادبخت

  نیما آزادبخت / کلاس هفتم: «من و ماه» در تاریکی بودم روی موهای سیاه زمین قلبم در سینه ام می دوید چشمم دیده بانی می کرد و زبانم خواب بود. هوشم روی تخت خواب مغزم خوابیده بود ناگهان ماه آمد و مرا با خود برد در آسمان شیشه ی ترسم شکست من و ماه […]

5

 

نیما آزادبخت / کلاس هفتم:

«من و ماه»
در تاریکی بودم
روی
موهای سیاه زمین

قلبم در سینه ام می دوید

چشمم دیده بانی می کرد

و
زبانم خواب بود.

هوشم روی تخت خواب مغزم خوابیده بود

ناگهان ماه آمد و

مرا با خود برد
در آسمان

شیشه ی ترسم شکست

من و ماه

می دویدیم توی جنگل های انبوه خورشید

می دویدیم روی ستاره ها

شنا می کردیم در در یای آسمان

قلبم رنگین کمان شد

_________________

اگر ماه نبود

ماه اگر نبود،ما نبود
پادشاه مقتدر آسمان
شب بوی باغ ستارگان
پتویی پر نگار
قرصی آرامش بخش
مادری لالایی خوان
موج دریای شب
مدادی که سیاهی را می کشد
نگین انگشتر آسمان
دکمه ای لباس شب
حوضی از پند.
چشمه ای زلال،از رحمت

الماسی در تاریکی
«اه ای ماه،چقدر ماهی»

دیدگاه ها

بهروز پیری در گفته :

درود نیما جان
از خوندن اشعار ت لذت بردم
منتظر کارای بعدی شما هستیم

[پاسخ]

نویسنده در گفته :

خیلی شعر خوبی است.آفرین شاعر بزرگ.شاعر بزرگی میشوی

[پاسخ]

آفرین نیمای عزیزم. همیشه موفق باشی

[پاسخ]

ماشالا آقا نيما خدا حفظت كنه . منكه از خوندن هر دو شعرت لذت بردم . با اين سن كم چقدر پر احساس . آفرين ، آفرين آفرين منتظر كارهاي بعدي ات هستيم

[پاسخ]

امیری در گفته :

عجب شعر های قشنگی.به به

[پاسخ]

احسان بساطی در گفته :

ماشالا نیماجان انشالله در تمام مراحل زندگی است موفق و موید باشی

[پاسخ]

بیان دیدگاه !

نام :