کد خبر : 31684
تاریخ انتشار : ۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۶ - ۱۶:۵۶
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 69 بازدید

زخم این شهر بر تن من و توست، برخیزیم…

  مهدی دوست محمدی: سال هاست از دریچه ی فضای مجازی و حقیقی با شما سخن می گویم، با هم سخن می گوئیم و البته با آن ها مدام می گویم و می گوئید! منظورم از آن ها همان مدیرانی است که اگر نبودند و نباشند کار ما خبرنگاران، روزنامه نگاران و قلم به دستان با […]

 

مهدی دوست محمدی:

سال هاست از دریچه ی فضای مجازی و حقیقی با شما سخن می گویم، با هم سخن می گوئیم و البته با آن ها مدام می گویم و می گوئید!

منظورم از آن ها همان مدیرانی است که اگر نبودند و نباشند کار ما خبرنگاران، روزنامه نگاران و قلم به دستان با همان سردی و رکودی روبرو می شود که در دولت های نهم و دهم بر کشور حاکم شد و آثارش به دولت روحانی رسید.

مدیرانی که عمدتاً ضعف عملکردشان و گاه قوت کارشان ما را مجذوب خود کرده و باعث می شود به تعبیری شاخک های حساس جامعه تکانی به خود داده و دست به کار شوند.

سال هاست در قالب سایت های خبری و نشریات مکتوب با همراهی اساتید و دردمندان شهر کوهدشت و استان لرستان، از رنج ها، سختی ها و گاه شیرینی های ناچیزی سخن می گوئیم که بودنشان آزارمان می دهد.

مردم کوهدشت!

باور کنیم شهر ما به اسیری زخم خورده می ماند که آه و زاری ما خبرنگاران و حسرت و اندوه شما نتوانسته به پیکر نیمه جانش قوت و نیرویی هرچند اندک ببخشد تا به خود تکانی بدهد، برخیزد و راه برود، ببالد و لبخند بزند. باور کنیم و برخیزیم، زخم این شهر بر تن من و شماست…

زمانی که می خواستم خبر زایمان آن زن همشهری روستایی در توالت بیمارستان کوهدشت را منتشر کنم چقدر تحت فشار بودم! هم از درون هم از بیرون. آن روز تمام ملاحظات و حاشیه ها را کنار گذاشتم، دست به قلم بردم و گزارش فاجعه را نوشتم!

چه اتفاقی افتاد؟! بعد از اندک زمانی حوزه بهداشت و درمان کوهدشت تکان هایی به خود دید، اتفاقاتی افتاد هرچند هنوز جای کار بسیار دارد. نماینده ی وزیر بهداشت شبانه به کوهدشت آمد. به بیمارستان رفتم ماجرا را برایش شرح دادم. مأمور حراست مجیزگوی مدیر وقت شبکه بهداشت و درمان در حضور وی نزدیک بود با من گلاویز شود! شجاعانه ایستادم. حرفم را تمام کردم! همان زمان در فاصله ی اندکی چهار بار در دادسرای کوهدشت، علیهم طرح شکایت شد. چه اتفاقی افتاد؟! باور کنید هیچ! حقیقت را گفته بودم و پایش ایستاده بودم. قضات دادسرا را متقاعد می کردم که مردم شهر از بی تدبیری برخی مدیران هر روز در بیمارستان کشته می دهند.

غرض از این مثال اینکه اگر بخواهیم می توانیم تغییر ایجاد کنیم. در تمام حوزه های شهر ویران شده مان.

انتخابات ریاست جمهوری دوازدهم و شورای شهر پنجم را در پیش داریم.

در این آزمون دیگر، می توانیم با انتخاب درست، کشور را در مسیر اعتدال، توسعه و تعالی و شهر محروم و مظلوممان را در مسیر زندگی و حیات قرار دهیم.

نگاهی گذرا به عملکرد رؤسای جمهور گذشته و شوراهای پیشین شهر به راحتی می تواند ما را به سمت تصمیم گیری صحیح هدایت کند.

من، «مهدی دوست محمدی» فرزند کوچک شما اگر در بین مدیران شهری گوش شنوایی می یافتم و خستگی انتشار آن همه گزارش از وضعیت تأسف بار مشکلات شهری کوهدشت در رسانه ها، از چاله و چوله خیابان ها گرفته تا زباله ها و لجن های تلنبار شده بر سر کوچه ها و جداول و… را در خود احساس نمی کردم و اگر بیم آن نداشتم که دیگر بار شورای شهری ناکارآمد، غیرمتخصص و غیرمتعهد بر کوهدشت حاکم شود، هرگز وارد صحنه رقابت انتخابات شورای شهر پنجم کوهدشت نمی شدم.

و حال که به میدان آمده ام از شما می خواهم و انتظار دارم خدمتگزار همیشگی خود را تنها نگذارید، باشد با ورود به شورای شهر پنجم کوهدشت بتوانم دیدگاه ها و دغدغه های منعکس شده ام در رسانه ها را به مرحله ی ظهور و بروز برسانم.

 

بیان دیدگاه !

نام :