کد خبر : 30068
تاریخ انتشار : 9 دی 1395 - 19:48
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 107 بازدید

زندگی بدون هنر و ادبیات

  (در همراهی لطیف آزادبخت و یادداشت “ملتی که رؤیا ندارد، گویی اصلاً وجود ندارد!!”) میرسلیم خدایگان: “اگر صد شعر را ببری در نونوایی به تو حتی یک نان هم نمی دهند” این جمله را بارها شنیده ام. و می دانم که همه ی اهل قلم و هنر هم آن را شنیده اند. شاید با […]

photo_2016-12-29_12-42-15

 
(در همراهی لطیف آزادبخت و یادداشت “ملتی که رؤیا ندارد، گویی اصلاً وجود ندارد!!”)
میرسلیم خدایگان:

“اگر صد شعر را ببری در نونوایی به تو حتی یک نان هم نمی دهند” این جمله را بارها شنیده ام. و می دانم که همه ی اهل قلم و هنر هم آن را شنیده اند. شاید با فرمتی دیگر یا با آرایش دیگری از کلمات. براستی چرا نگاه جامعه ما به کار هنری این است؟ مقصر مردمند یا مسئولین یا فرهنگی که ما به ارث برده ایم؟ یا مناسبات جامعه مدرن که همه چیز با متر و معیار پول و به طور کلی اقتصاد سنجیده می شود؟ شاید هم مجموعه ی این عوامل در این نوع نگاه سلبی و تخطئه گر به کار هنری و فکری دخیل اند. اما آیا اگر هنر نبود و اگر ادبیات نبود انسان چگونه می توانست اندوهانش را بسراید؟ چگونه می توانست شادیهایش را روشنایی ترانه ببخشد؟ انسان خالی از هنر را تصور کنید! زندگی خالی از هنر و ادبیات را مجسم نمایید! چه داشتیم به هم بگوییم؟ در دوست داشتن ها و ابراز مهر و محبت ها؟ در سوگها و غمها. اصلا آیا بدون هنر و ادبیات اینها معنی داشت؟
وقتی می گویند تفاوت انسان با جانوران قوه ی ناطقه است منظور از نطق، فقط نشانه های قراردادی صرف نیست. حیوانات هم نشانه هایی برای ارتباط با جهان پیرامونشان دارند. آنچه مهم است مازادی است که از این نشانه ها به دست می آید. “دوستت دارم” از بعد زبان شناسی فقط دو نشانه ی نوشتاری و گفتاری است اما آنچه پشت این آوا و این نشانه نهفته است تاریخی است به قدمت حضور انسان بر خاک. آنگاه که عزیزی را از دست داده ایم چه چیزی می تواند تسلی بخش ما باشد جز سطری شعر یا کلیمه ای لکی یا کلماتی از سر همدردی و همراهی؟
اگر در زندگی و رفتار روزمره مان دقت کنیم عمق نفوذ ادبیات و هنر را در زندگی درخواهیم یافت. وقتی از ضرب المثلی استفاده می کنیم، بر روی کارت عروسی یا سنگ گور یا روی دیواری برای یادگاری شعری می نویسیم، وقتی پیام تبریکی برای کسی می فرستیم ، خانه مان را یک معمار طراحی می کند ، لباس طراحی شده و بافته شده ای را می پوشیم ، طنزی می خنداندمان ، خبری تحت تاثیر قرارمان می دهد ، برای دفاع از کشور توسط اشعار حماسی تهییج می شویم و… همه اینها مشتی از خروار حضور ادبیات و هنر است در زندگی. شما هم می توانید مثالهای بیشماری در این زمینه بزنید.
بارها با دوستان خود بحث کرده ایم که آیا این مهجوریت اهل قلم وهنر و این بی مهری نسبت به این قشر فرهیخته جامعه ریشه در کجا دارد. آیا در همه زمانها اینگونه بوده است یا فقط مختص به دوره ی ماست؟ به نظر میرسد که این بی مهری به هنرمندان و نویسندگان در طول تاریخ سابقه داشته است. اگر دواوین شاعران گذشته را بررسی کنی پر است از شکوه ها و گلایه هایی نسبت به زمان و زمانه ی خودشان. طبیعی است هر چه جامعه در برآوردن نیازهای اولیه خود تواناتر بوده است این بی مهری کمتر بوده و هنرمندان قدر دیده اند. اما تقریبا یک اصل کلی این است که هر هنرمند و نویسنده ای که به شکل جدی به کار خودش پرداخته و به زندگی روزمره و نباتی بی اعتنا بوده در دوره خود مورد بی مهری قرار گرفته است.اگر چه همیشه این شخصیت ها در دوره های بعد ارزش کارهایشان مشخص شده و سترگی کاری که انجام داده اند مشخص شده است.
پس غم مبر لطیف عزیز که “رویا” به رغم تمام بی مهری ها بافته می شود…

بیان دیدگاه !

نام :