کد خبر : 33805
تاریخ انتشار : ۱۲ آذر ۱۳۹۶ - ۲۰:۴۸
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 411 بازدید

فرزندی که به پدران خود پشت کرد / پیرامون مطلب «زندگی و شعر اسداله امیرپور به روایت کریم امرایی»

  محمدحسین آزادبخت: امیر پور از اولین فرزندان سرزمینی است که به مناسبات پیش از مدرنیته پدران خود ،پشت کرد او خود را از کوره راه های دشوار عبور داد تا با راهیانی همراه شود،که به استقبال جهان در حال دگرگون شدن میرفتند. او پدیده ای نمونه وار،از نشانه های تحول خواهی فرزندان نظامی ایلی […]

1-161

 

محمدحسین آزادبخت:

امیر پور از اولین فرزندان سرزمینی است که به مناسبات پیش از مدرنیته پدران خود ،پشت کرد او خود را از کوره راه های دشوار عبور داد تا با راهیانی همراه شود،که به استقبال جهان در حال دگرگون شدن میرفتند.
او پدیده ای نمونه وار،از نشانه های تحول خواهی فرزندان نظامی ایلی و عشیره ائ است که زیرکانه دریافت،دیگر از برافراشتن‌ بیرق اقتدار پدران خود،دست بر دارد.
او دیگر نمی توانست به جبروت موروثی خود ببالد.او دریافته بود،عصر طلایی جلال و شکوه موروثی اش در حال غروب کردن است. او می دانست آن بیرق عنقریب به خاک خواهد افتاد. او با راهیانی که به راه ترقی می رفتند،به دار و دسته جوانانی پیوست که اشعار ایرج میرزا را می خواندند. چکامه های فرخی یزدی را از بر میکردند. با نسیم شمال حشر و نشر داشتند. با دخوی دهخدا ساختار ها را می شکستند و در رسانه توفیق همه پلشتی ها را به سخره می گرفتند و آب پاکی بر ارزش های پوشالی می ریختند. او به آستانه شهریار ادب ایران راه میابد و سال ها با او یار و همدم می شود.
استاد اسداله امیرپور امرایی در آن سال ها سیطره حکمرانی خود را نه با برافراشتن بیرق امیر اشرف بلکه با اردوگاه واژگان و کلام،بر سرزمین آبا و اجدادی اش سلطه میابد و سلطان بی بدیل این قلمرو محدود می شود.
امیر پور با احاطه بر کلام پته ی همه ی ارزش های نخ نما را،بعد از حلاجی روی آب می اندازد تا همه بدانند شخصیت های کاذب سزاوار ستودن نیستند.
انتظار میرود با شناختی که از آقای کریم امرایی فرهیخته می رود، به پدیده امیر پور در مقطع تاریخی و تحولات اجتماعی که باعث پدید آوردن امیر پور بوده،بیشتر بپردازد تا این گفتگو مرجعی برای ارجاع به شناخت بیشتر امیر پور شود.

دیدگاه ها

کریم امرایی (طولابی) در گفته :

با درود بر مه سی ن عزیز استاد بی بدیل خالقی کم نظیر کسی که به خاک جان می بخشد بلی استاد

دلم میحا بنالم جا دنگم نی که اسکس پر و بالم جا دنگم نی

امیر ما در زمانی می زیست که هنوز قطار تاریخ ما در مسیر ملوک الطوایفی طی طریق می کرد و امیر ما که خود از اشراف زاده گان بود خود از عرش بر فرش نشاند و با صدای رسا بانگ بر آورد زند باد آزادی زنده باد برابری شعار عدالت خواهی سر داد و اسم خود را در میان مردم ثبت کرد یعنی خود را جاودانه کرد . بلی امیر ما اسیر نشد نام خود را اسد الله امیر پور امرایی نهاد نه یک کلمه کم و نه یک حرف زیاد از این القاب تو خالی خو را رها کرد و نام خود را در کنار ایرج و فرخی و لاهوتی نهاد و ابیات گهر بار او از رنگ و صدای مردم بود در آینده سعی خواهد شد شکل واقعی امیر پور رسم شود تا جاوید بماند .

[پاسخ]

ناشناس در گفته :

درشاهنامه ی حقیر منطقه یاوه سراییهابسیاراست وپهلوانان چوبین تن ازپنبه دارندوهرکس به تقلیدپنبه درتنشان میچپاندوچکامه یی ازیاوه براین شاهنامه بی محتوا می افزاید..یقینا همگی داستان نبردهای دروغین وتخیلی رابسیارشنیده وندیده ایم .یادش بخیردایی جان ناپلئون وقتی شمشیرمیکشید وانگلیسهاراتارومارمیکرد.مش قاسم ازاین دست دلاوریهای مشکوک رابرای تایید وتاکیدکلام بکارمیگرفت .بیادم دارم دریکی ازدلاوریهای دایی جان به روایت خودش قاسم ادامه میداد که آقاباشمشیرسرآن انگلیسی ملعون راجلوی پایش انداخت وسرقطع شده دهان گشوده وآقاراناسزامیگفت ومن یک دستمال دردهانش چپاندم تاآقاروفحش نده واین تاییدوتاکیدتابدانجابیجامینمود…که دایی جان میفرمودن قاسم چراپرت وپلا میگی…. امیرپورازآن دسته رندهایی بودکه پنبه ازتن این مترسک هابدرمیکردومیخواست این هراس ازدیوموهوم رابرهمگان آشکارکند…وی دریکی ازطنزهایش درموردنبردهای کذایی ومنقلب شدن یکی ازپهلوانان داستان که ازخبرجنگ هراسان شده وبرای مسلح شدن برای نبردبه دنبال اسلحه ومهمات میرودوباصطلاح رزم آوران بدنبال قطارخوداست میگوید..قطاری سراسرپلاسیده بود …به رویش بسی مرغها ری…بود….قطارینه چرم ونه انبانه بود….زانبانه وچرم بیگانه بود…ویا درجایی خطاب به نخبه های خطابه دروغین منطقه میگوید…توبه هرمحفل وهرانجمن پوشالی …میل برنطق وبه گفتارنداری داری ….کرکس آساتوبه پرواز نیایی آیی…میل برخوردن مردارنداری داری ….یکی ازشگفتیهای روحیات او جسارت ومهارت وی درزمینه هجوافرادخاطی محیط خودبدون هیچ ملاحظه ایی بود…درجای دیگری خطاب به مردم معاصرخودطرهانی نامه رامینویسد.وآنچه اونوشت معاصران اونخواندندونگفتندولب فروبستند….تالب فروبندد…اماامیرپوردلاوری بود که همه ی دون کیشودها راباکلامی درهم میشکست….یادش گرامی

[پاسخ]

بیان دیدگاه !

نام :