کد خبر : 31091
تاریخ انتشار : ۲۵ اسفند ۱۳۹۵ - ۱۵:۲۱
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 304 بازدید

قرص آرام بخش ماه / نگاهی به شعر شاعر نونهال کوهدشتی

                       لطیف آزادبخت: نگاهی بر سه شعر از نیما آزادبخت(کلاس هفتم) اخیراً دو سه شعر از شاعری نونهال( نیما آزادبخت ) به دست نگارنده رسید که از چند جهت برایم تأمل برانگیز بود. نخست این که نونهال دوازده، سیزده ساله نخستین تجاربِ ذهنی و زبانیِ […]

                    

 

لطیف آزادبخت:

نگاهی بر سه شعر از نیما آزادبخت(کلاس هفتم)

اخیراً دو سه شعر از شاعری نونهال( نیما آزادبخت ) به دست نگارنده رسید که از چند جهت برایم تأمل برانگیز بود. نخست این که نونهال دوازده، سیزده ساله نخستین تجاربِ ذهنی و زبانیِ خود را در معرض خوانش دیگران قرار داده بود. دیگر این که به نظر می رسید در اشعار او گونه ای تفاوت ، نوعی خصیصۀ خودآیین و شخصی، وجود داشت که این کارها را از انواع مشابه آن متفاوت می کرد و مهم تر از این ها در این اشعار آن آفت همیشگی شعر نوجوانان ( یعنی سرودن از روی تصمیم قبلی ) دیده نمی شد و یا بسیار کم رنگ بود. شاملو برای سرودن شعر ضابطه ای طرح کرده است که ما را از هر توضیح اضافه ای در این خصوص معاف می کند: شعر باید از دل برآید، و یا به تعبیر ایشان شعر باید “فرمانِ بنویس!” برای شاعرش صادر کرده باشد. منظور شاملو این است که شاعر نباید از روی عمد و پیش‎اندیشی و محاسبۀ قبلی قلم به دست بگیرد و بگوید ” حالا باید شعری بنویسم ” . شعر باید شاعرش را بی تاب کند. مثل باری که باید بر زمین گذاشته شود. او برای توصیف این وضعیت از عبارت آبستنی استفاده می کند: یعنی شاعر باید شعر را بزاید. شعر باید زاییده شود.

شاید به کار بردن این همه قیدِ “باید” برای امری که چنین باید و شایدهایی را بر نمی تابد، نقض غرض باشد. ولی تردیدی وجود ندارد که شعری که با خود، اثری از این زایمان نداشته باشد، دیگر شعر نیست، جفت و جور کردن واژه است که می توان آن را با بنایی و یا طرح جدول کلمات متقاطع مقایسه کرد. دلایل بسیار محکم و معتبری برای این مدعا وجود دارد که مهم ترین آن این است که شعر ناب، تراوشِ احساس است. اثری است که رانۀ ناخودآگاهیِ شاعر بر روی کاغذ می گذارد. اما واقعیت این است که ما متر و معیار مشخصی در دست نداریم که بر اساس آن قضاوت کنیم کدام شعر به اصطلاح از دل برآمده و نتیجۀ شورمندی و غلیان احساس است و کدام شعر تحت فرمان عقل محاسبه‎گر و مآل اندیش پدید آمده و حاصل بنایی است. با این وجود هم چنان که در هر اثر هنری خوبی دیده می شود، اثر هنری خوب، اثری که زاییدۀ احساس باشد و تحت شدت و شوری درونی پدید آمده باشد، چنین شور و شدتی را نیز در مخاطب بر می انکیزد. و گر نه یک مقاله نویس هم می تواند با نوشتن عباراتِ شبه فلسفی و زوم کردن بر نقاط حساس، حساسیتی را برانگیزد که دلیل اصلی حساس بودنش حساس بودنِ موضع و هنجار شکنیِ اخلاقی ( شما بخوانید عُرف شکنی) است.

من در این نوشتار پیرامون دو شعر اول و دوم “نیما”* ( با عنوان های ” من بادم” و “باران” ) بحثی نمی‌کنم؛ و تنها به “نیما”ی* عزیز می گویم که هر دو شعر در واقع شعری واحد هستند که گویی از وسط بریده شده و به دو تکۀ مستقل تفکیک شده اند. برای این که دانسته شود این حرف چقدر درست است در این جا دو سطر از شعر اول و دو سطر از شعر دوم را پی در پی به عنوان شعری واحد می آورم :

« من در به در نیستم / خانۀ من موج است / کسی هستم که بر روح انسان می گذرم / من از تفنگ رها می شوم / و بر خاک می‎کوبم / …» می بینیم که هیچ گونه تفکیک و تمایزی نمی توان میان این دو فضای ذهنی/زبانی گذاشت. در هر دو شاعر حدیث نفس خود را می گوید و در هر دو زمانِ فعل، حال استمراری است و در هر دو محور اصلی شعر آرایۀ ادبی “تشخیص” است و ریتم و نواخت زبان در هر دو مشابه است و عاقبت این که بستر معنایی هر دو شعر فضایی واحد است.

اما شعر سوم “نیما” – با عنوان “ای ماه چقدر ماهی” – که اخیراً بر روی سایت هومیان قرار گرفته، از هر جهت با اشعار دیگر او متفاوت است. (این شعر در همین ستون یادداشت های سایت هومیان قابل دسترس است.)

در این شعر به وضوح می توان حس و حال شاعری را یافت که در حال تجربه و کشفِ زیر و بم زبان است. “نیما” در اشعارش تخیل ژرف و جسارت فوق العاده ای دارد. او بی مهابا و بدون ذره ای ترس یا تردید تصاویر ذهنی خود را با ریتمی تند و توقف ناپذیر بیان می کند، و این رفتار با زبان، قدرت فوق العاده ای به شعر او داده است  نیما هنوز در حال تجربه است و توقع ما از او نباید در سطحی باشد که از یک شاعر با تجربه و موفق امروزی انتظار داریم.  با این وجود در شعر او می توان رگه هایی از یک جهان تخیلی شورمندانه و  هیجان‎انگیز و ردپاهایی از یک خلاقیت ناب و سرکش را دید که گاه حتی در آثار برخی از شاعران بزرگسال امروزی هم وجود ندار . در آغاز این شعر می خوانیم «ماه اگر نبود، ما نبود» با تعجب می پرسیم یعنی چه؟ ماه اگر نبود، ما نبود؟؟ پس شناسۀ فعل کجا رفت؟ ما نبود درست است یا ما نبودیم؟

من نمی دانم که شخصیت زدایی از ضمیرِ “ما” در این سطر از شعر “نیما” به شکل خودآگاه صورت گرفته و یا تحت شدت های عاطفی پدید آمده است، اما آشکار است که حکم ضربه ای را دارد که گویی هشدار می دهد در حال خواندن چیزی متفاوت است. این تفاوت که در شعر او  بارز است، تنها به این مورد ختم نمی شود. در شعری که قرار است در سیزده سطر دیگر آن فعلی به کار نرود (جز یک مورد که در حالت مجهول به کار رفته)، کنشی هم نیست. شعر به خاطر همان هنجارگریزی سطر ابتدایی آن،  شخص و زمان ندارد. تمام فضا یک آتمسفر شخص‌زدایی شده است که گویی حتی راوی هم ندارد. این شعر نشان می دهد که شاعرش تفاوت زبان شاعرانه با زبان نثر را درک کرده و زبان شاعرانه را می شناسد. یکی دیگر از ویژگی های این شعر، که آن را از نثرنگاری های پلکانی شعر نوجوانان جدا می کند، زبان استعاری ویژۀ آن است. زیرا می بینیم با آن که شاعر در 12 سطر ، 12 بار ماه را به چیزهای دیگر تشبیه می‌کند، اما حتی یک بار هم از “ادات تشبیه” (نظیر: مانند، چون، گویی و …) یا پسوند شباهت ( وار، واره، گون و …)  استفاده نکرده است. مثلاً نمی گوید : ماه (مانند) پادشاه مقتدر (ی است)/ (گویی) شب بوی باغ ستارگان (است) و … در این شعر گونه ای جهت گیری دیده می شود که در آن شعر به جای بیانگری و توصیف و نقل و روایت، از طریق نشان دادن و ساختن، معنای خود را می سازد. ( یعنی شعر به جای روایتِ معنا، معنا را می سازد ) این یعنی چه؟؟ ما اگر تنها نقل کننده و راوی باشیم می گوییم ماه (گویی )پادشاه مقتدر آسمان است/ یا ماه (همچون گل ) شب‎بوی باغ ستارگان است/ یا ماه (چون) مادری لالایی خوان و … کار ادات تشبیه در این جا ایجاد شباهت و قیاس مشبه (ماه) به مشبهً‌به (پادشاه مقتدر) است. راوی در زبان نثر وقتی چیزی را به چیز دیگری ماننده می کند، از ادات تشبیه استفاده می کند. این ترکیب یعنی : «مشبه + ادات تشبیه + مشبهٌ به + فعل» شکل صوری یک جمله‌ی تشبیهی است که در زبان نثر بسیار کاربرد دارد.

اما در زبان شاعرانه، شعر هر چقدر پخته تر باشد، از تشبیه به سمت استعاره و از استعاره به سمت مجاز و نمادسازی حرکت می کند. او با حذف ادات تشبیه، زبان را از تشبیه به سمت استعاره و مجاز بر کشیده و با عباراتی که از یک الگوی نحویِ واحد پیروی می کنند، (تسلسل گزاره های استعاری) خواننده را تا انتهای شعر به دنبال خود می کشد و پیام خود را همرسانی می کند: برای او ماه دلیلِ وجودی “ما” است. هم شب بوی باغ ستارگان، هم قرصی آرام بخش در آسمان، هم مادری لالایی خوان، هم موجِ دریای شب و هم مدادی که سیاهی را می کشد…

اما حالا که از شعر “نیما” این همه تعریف کردیم، بد نیست معایب آن را هم بگوییم. روشن است که در این بحث من کوشیده‌ام شعر او را در قیاس با شعر نوجوانان قرائت کنم. اما اگر در ترازی بالاتر به آن بنگریم، عیب مهم شعر او این است که در پایان حالتِ شعارگونه پیدا می کند و او می کوشد چیزهایی را که با این فضا بیگانه است، به آن بیفزاید. عباراتِ «حوضی از پند» ، و «چشمه ای زلال از رحمت»، این فضای عاطفی و زلال و معصومانه را مکدر کرده است. به نظر من شعر با حذف این عبارات و با یک ویرایش مختصر بسیار زیباتر از حالت فعلی می شد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* ـ در این بحث منظور از “نیما” ، نیما آزادبخت است.

________________

سه شعر نیما آزادبخت

«من بادم»

من دربدر نیستم،خانه ای من موج است.
کسی هستم که بر روح انسان می گذرم،
احساس بلند پروازی می بخشم،

می شوم طوفان بر ابرسیاه،

خندسوارخود در آسمان می برم
بارانی از خنده می شوم

رنگی رنگیم،چون دوست رنگین کمانم
من زلالم چون روی آب می دوم،

من خوش بوئم چون از لابه لای گل ها می گذرم،

من پر ابهتم، چون هر روز کوه ها را نگاه می کنم،

تمام موجودات زبان مرا می فهمندو زبان من هست اوج پرواز
معلم من،طبیعت است.

….

باران

من از تفنگ رها می شوم و
بر خاک می کوبم.

حال و هوایی دارم.وقتی که می رقصم.

صدایم لالاییست

وقتی که می کوبم.
میایم
هوش و ذوق و احساس ها فشارشان 100می شودوبه رقص در می آیند.

من رفیق باد،رفیق درخت،رفیق گلزارها،
من رفیق بچه ها ام،رفیق گندم زار ها،
قبله گاه من زمین است و به آن می بارم.

درختان پیر هنگام من مانند تبسم می شوند.

بر روی زمین می دوم خوبی می کارم،

دل خوشی می بارم،

من بارانم. نامه ای ام از خدا

من بارانم.میوه ای از ابر ها

من بارانم.صدای ساز آسمان.

……

اگر ماه نبود

ماه اگر نبود،ما نبود.
پادشاه مقتدر آسمان
شب بوی باغ ستارگان
پتویی پر نگار
قرصی آرامش بخش
مادری لالایی خوان
موج دریای شب
مدادی که سیاهی را می کشد
نگین انگشتر آسمان
دکمه ای لباس شب
حوضی از پند.
چشمه ای زلال،از رحمت

الماسی در تاریکی
«اه ای ماه،چقدر ماهی»

دیدگاه ها

ای ماه در گفته :

عالیست

[پاسخ]

بیان دیدگاه !

نام :