کد خبر : 31429
تاریخ انتشار : 30 فروردین 1396 - 19:55
نسخه چاپی نسخه چاپی
تعداد بازدید 131 بازدید

ما نگفتیم، تو تصویرش کن !

  امیرهوشنگ گراوند : هنر اصغر فرهادی آنجا گل و هنر می کند که هفت قصة گفته و ناگفته را همزمان در یک پرده روی هنر هفتم می ریزد. فیلم « فروشنده » بعد از بردن و آوردن دومین جایزة معتبر و جهانی اسکار برای ایران و کارگردان اش در بخش فیلم های خارجی غیر […]

 

امیرهوشنگ گراوند :

هنر اصغر فرهادی آنجا گل و هنر می کند که هفت قصة گفته و ناگفته را همزمان در یک پرده روی هنر هفتم می ریزد. فیلم « فروشنده » بعد از بردن و آوردن دومین جایزة معتبر و جهانی اسکار برای ایران و کارگردان اش در بخش فیلم های خارجی غیر انگلیسی زبان، نگاههای خریدار بسیاری را از جاها و جهات مختلف روی ارزش سینمائی ـ هنری خود فوکوس کرده و گفتمان فرهنگی ـ اجتماعی وسیعی را دور خود راه انداخت و هر کس از ظن خود یار آن می شود. قصه همانست اما روایت سینمائی و تصویری آن، دگر. همان دغدغه و مسائل اجتماعی ای که فیلم « جدائی نادر از سیمین » را ساخت به شکلی و از زاویه ای دیگر در فیلم « فروشنده » و نماهای « باز » و « بسته »اش خودنمائی می کند. پرداخت چیزی به نام تقابل نسلی و موضع گیری و رفتار و واکنش این نسل ها به اتفاقات و رویدادهای اجتماعی پیرامون و بیرون از خود. اتفاقی افتاده و اتفاق هائی لاجرم سلسله وار در دل خود ساخته و بیرون می دهد.
آشوب و آشفتگی زلزله وار همان نمای شلوغ و رفت و آمد و بالا و پائین رفتن آدم ها در راه پله های یک مجتمع ساختمانی در ابتدای فیلم خبر از یک اتفاق و بالا و پائین شدن ها می دهد و تداعی گر تصویر روزهای شلوغ انقلاب 57 و فروریزی یک نظم و آن همه « رفت » و « آمد » در فرودگاه مهرآباد و پلکان هواپیماهاست که اتفاقی در حد یک انقلاب و رخداد بزرگ اجتماعی را به ذهن می آورد.
دیوارهای یک ساختمان که کلی آدم تو آن مجتمع و زندگی می کنند ناگهان تَرَک برداشته و این ترک خوردگی خود زمینه را برای یک جابجائی بزرگ و متعاقب آن ایجاد شکاف های اجتماعی و نسلی بعدی کلید و تمهید زده و به دنبال می آورد. یک اتفاق ظاهرن ساده که هر لایه اش لایه ای دیگر باز می کند. اتفاق و تغییر و جابجائی ای از نوع انقلابات اجتماعی که وضعیت عمومی و انسانها را با خود به دو دوره ی قبل و بعدِ خود تقسیم کرده و می برد. مکان و فضا، بواسطة همان تَرَک و تکانه تاریخی، عوض شده اما روابط و محتوای انسانی و صحنه و بازی همانست و اشاره به یک اینهمانی می دهد. آیا چیزی تغییر کرده ؟ چرخش تسلسل وار دوربین در اول و آخر فیلم که این را نمی گوید. صحنه تئاتر و نماهای ریز و درشت فیلم که در مونتاژی دقیق رو هم سوار شده اند، به موازات و در ترکیب با هم این معنا را پیش می برند و می سازند که عملن چه چیز عوض و چه چیزی سرجایش مانده و اتفاقات بعدی را در قصه خود طرح و رقم می زند.
یک زوج هنرمند و با فرهنگ به نام عماد ( شهاب حسینی ) و رعنا ( ترانه علیدوستی ) که تئاتر مدرنی را روی صحنه برده و بازی اش می کنند و چهرة پیشروئی را نمایندگی کرده و از خود به نمایش می گذارند، و این همه حاکی از در « صحنه » بودن اشان است، پس از نقل مکان از زمان ـ مکان دچار حادثه و شکستگی و غیر قابل سکونت قبلی به مکان و فضا و زمان جدید در مجتمعی دیگر و در این فاصلة رخدادی و زمانی ـ مکانی درگیر اتفاقی می گردند و نوع نگاه و برخورد این دو نفر و طرز فکر به همین اتفاق خاص و جدید، اخلاق را بطور عام در ابعاد سیاسی و فرهنگی و اجتماعی اش روی پلاتفرم و « فلسفه » وجودی آنها بازتعریف و جلوی دوربین برده و با تاباندن نور پروژکتور بر زوایای تاریک ـ روشن اش در بستر روایتی خلاق و ظریف و حساس می نشاند : بستری خصوصی بستر روایت رویداهائی عمومی .
اصغر فرهادی براستی که استاد خلق قصه و صحنه و بازی گرفتن از بازیگران است. اینجا هم هر شات و دیالوگ و صحنه فیلم اش به دقت و آگاهانه طراحی و چیده شده اند تا آنچه را نمی گوید بگوید. شیوه خوانش، بر این مبنا، بیشتر دیداریست تا شنیداری. نگاه باید دنبال نگاه خوانی از فیلم باشد تا لب خوانی. دید « نگاه »های بازیگران چه می گویند وقتی لب هاشان از سخن باز می ایستد و چشم ها چشم در چشم دیالوگ می کنند. فیلمی ست که چون فیلم های صامت در مکث و سکوت هایش حرف می زند و نطق می کند تا آنچه روی پرده به گفته می آید.
سناریوی دیگری زیر این سناریو در جریان است. انتقال و پرتاب شدن از یک وضعیت اجتماعی ـ سیاسی معین و معلوم به وضعیت دیگر. تَرَک برداشتن ساختمان محل زیست، که معلوم می شود از پای بست ویران بوده، و رفتن و استقرار عماد و رعنا در محل جدید و پیامدهای متعاقب آن استعاره از رخدادی ماکرو و بزرگ تر است که در جامعه اتفاق افتاده و اینجا از خلال سلول کوچک تر آن یعنی خانواده ای شهری و متوسط و تحصیلکرده و در قابی میکرو پالایش و گذشته و روایت و تبیین هنری می شود. تنزل فیلم و دیدن و گنجاندن آن در ژانر یک درام خانوادگی و این که گویا ساختارها و روابط و بنیادهای آن سُست شده و بر اثر جوشش غیرت مردانه و انتقام « قیصر »وار در حال از هم گسستن و فروپاشی ست، تحلیل هائی ژورنالیستی ای که برخی ها اینجا و آنجاها از فیلم می کنند، ندیدن ابن بُعد کلان از قضیه و حاکی از درک و نگاهی سطحی و تقلیل گرا و نازل جلوه دادن ارزش های والای فیلم است که درخشش آن در سطح جهان و فستیوال های بین اللملی گوناگون آن را و کارگردان اش را برای دومین بار که امریست نادر، علارغم حرف و حدیث های موجود و حاشیه های اتفاق افتاده دور و بر فیلم، شایسته دریافت جایزه ارزشمند اسکار کرد.
ارزش و جایگاه فیلم کجاست ؟ آنجاست که تاریخ چند نسل از آدم های جامعه دچار تحول خود را یکجا گزین و فشرده کرده و شخصیت روائی بخشیده و با هنرمندی تمام و هوشمندانه به عنوان یک فیلمساز مؤلف و صاحب فکر و سبک و حرف جلوی دوربین و نگاه بیننده آورده و به معرض دید و قضاوت تاریخی مخاطب می گذارد. ارزیابی و قضاوت من اینجا البته قصد ارزشگذاری خاصی روی فیلم به عنوان یک فیلم « ارزشی » با معیارهای رسمی را نداشته بل بیرون کشیدن ارزش های هنری کار با معیارهای شناخته زیبائی شناسی روز و بدست دادن سرنخ ماجرا از دل یک اثر سینمائی پیچیده و در عین خوش ساخت و پرداخت است که چه شکلی و به چه شیوه و شگرد و با چه تکنیک هنری و قدرتی توانسته آن همه محتوا و معنا و نمای کلامی را پردازش و تصویر کند و بواسطه رسانه و زبان سینما وجوهی از تاریخ پرتلاطم معاصر و رخدادهای اجتماعی ـ سیاسی و تاریخی اتفاق افتاده در پیرامون و بطن آن را برجسته و آسیب شناسی و به ما برساند و کلی نگاه را درگیر خود کند. رخدادی بزرگ که این بار هم مثل فیلم « جدائی نادر از سیمین » هسته های پروبلماتیک و مسأله سازش باز در مرکز یک خانواده و اعضای آن هویت گرفته و اتفاق افتاده و حوادث و جهت گیریها را در بستر خود جهت داده و شکل می دهد. رخدادی در حد یک انقلاب !
هنر بطور کلی حرف اش را غیر مستقیم می زند و سینمای فرهادی هم در « پرده ». اگر این نبود اصلن هنر نبود. هنر شگرف فرهادی هم به عنوان یک سینماگر فرهیخته در سایه و قالب سخن و هنرش و آن همه ریزه کاری حرف و روایت تصویری خود را از انقلاب و جامعة انقلاب کرده و مقوله هائی چون آزادی و برابری و امنیت و عدالت اجتماعی و … کنش و واکنش به آن دارد و خطوطی را در کارش آگراندیسمان می کند که به این هدف اش بخورد.
ترک برداشتن دیوارهای ساختمانی مسکونی ( نماد شکاف در ساختارهای طبقاتی ـ اجتماعی که در خود کلی حرف و آدم آن تو جا کرده و باید گسترده گرفت ) و بی نظمی و شلوغی ابتدای فیلم از یک رخداد قریب الوقوع و جابجائی ( بخوان انقلاب اجتماعی ) خبر می دهد. عماد و همسرش که ساکن همین مجتمع اند « بیدار » شده و همسرش را که تازه بیدار ( آگاه ) شده و آشفته و سراسیمه می نماید صدا می کند و همراه مردم و جنب و جوش عمومی به عنوان عنصری روشنفکر و اَکتیویست و پیشرو با به دوش گرفتن فردِ ناتوان جسمی ـ حرکتیِ واحد نشین بغلی ( تودة حاشیه ای و منفعل جامعه ) جنبش و حرکت می دهد و روند تحول و انتقال اجتماعیِ در جریان را به کمک آمده و تسریع و تسهیل می بخشد. نقل و انتقال ( انقلاب ) که صورت می گیرد با یک نوع آشفتگی و بی نظمی و عدم ثبات ( مثلن دوران گذار و انقلابی ) روبرو می شویم که بنوبه شکاف ها و تَرَک های دیگری را در بدنه و ساختار های اجتماعی ـ سیاسی جامعه ایجاد و وارد کرده و آرایش و صف آرائی سیاسی و آدم ها را از نو باز تعریف و چون خود قطبی می کند.
آنچه و آن که رفته ( نظم و سیستم قدیم ) نشانه های فساد و خرابی و به هم ریختگی نظم و نظام و عاملیت اش هنوز اینجا و آنجا بر جای مانده؛ و آن که و آنچه جاش آمده و بر آن عمارت ویران مستقر شده ( سیستم و نطام نوپای جدید ) و در فاصله و تلاقی این دو رفت و آمد زیر و رو کننده، دچار بی ثباتی و در معرض چالش و تلاشی جدی قرار گرفته و در چهرة عماد و رعنا ( نماد گرایش ها و نسل های جدید ) دنبال آرمان و پاسخ به معضلات مبتلابه خود می گردند. به بیان دیگر، شکل و شمایل فضائی که آدم ها توش زندگی می کردند دگرگون و عوض شده اما محتوا و جنس و خاصیت ماده ای که همان فضا را اشغال کرده و بر محیط محاط است، کمابیش همان مناسبات شکاف برداشته ی موصوف است که بود و زمینه ساز و علتِ معلول و حرکت های بعدی.
عماد و رعنا طی این پروسه دردناک وارد فضائی جدید شده و به اصطلاح منزل عوض کرده اند منتها در مکان و منزل تازه از یکسو با مناسبات و اسباب و اثاثیه مستأجر قبلی که کوچ کرده و از دیگر سو با مؤجر که خود با مستأجر پیشین سر نحوة تخلیه و نقل و انتقال ( دست به دست شدن ها و واگذاری قدرت در بالا ) کشمکش و دعوا دارد، رو در رو می بینند و همین رویاروئی و سنگ زیرین آسیاب بودن و آرد دیگران را بیختن جریان حوادث بعدی را در فیلم کلید زده و دور خود کانونی و داستان می کند. همان مجموعه شرایط مادی و معیشتی و ساختار متزلزل و شکاف های طبقاتی موجود در زیر پوست جامعه، که دست به دست سبب ساز آن جرقه و جریان و تحولات بنیادی و ساختاری و جابجائی تاریخی در یک خانواده (جامعه ) را فراهم آورد کماکان در پله و دوران پسا تحول در اَشکال دیگر زنده و عمده شده و چون دمل چرکین سر باز کرده و « دامن » و « گریبان » بسیاری اقشار و افراد جامعه را گرفته و آغشته و درگیر معضل خود می کند. اتفاقی ظاهرن ساده که پای خیلی چیزها و کسان را در فیلم می کشد وسط. فیلمی که قضاوت نمی کند بل شرایط را همانطور که بوده و هست در ظرف زمان و مکان اش نمایش می دهد. هوش و ظرایف کار فرهادی سه پایه دوربین و حادثه و حادثه ساز را آنجا می برد که باید ببرد و پایه های کار را همان ابتدا چنان ردیف و محکم سر جای خود می چیند که حلقه های به هم پیوسته اش در یک حلقه فیلم کل ماجرا را و بینندگان را تا آخر منطقی اش بدنبال می کشد و می برد.
لایة اول فیلم را که کنار می زنیم به لایه ای می رسیم که دعوا آنجاست : دعوا سر مال و معیشت ! ( « فروشنده » عنوان فیلم و حرفه بازیگر تئاتر اساسن از کار « کارگر جنسیِ » یعنی زن مستأجر قبلی که از راه تن فروشی گذران و معیشت می کند نام برگرفته و آمده ) دعوائی پنهان و آشکار که از دل همان شکاف و تَرَک های وارده بر استخوانبندی جامعه جرقه اش زده می شود و سر بلند می کند و تظاهرش را به صورت به هم خوردن اوضاع و آشوب و خانه تکانی ساکنان ساختمان در حال ریزش می بینیم که در حرکتی جمعی به دنبال رهائی و جستجوی آرامش و امنیت اجتماعی وارد صحنه و عمل شده و « صحنه » را نهایتن به نفع خود عوض می کنند و سر از جائی در می آورند که هر چند از نظر زمانی ـ مکانی قیافه اش دگر و متفاوت از قبل است اما ذات و ماهیت یکسان اش باز از نو سرنوشت مشابه و دیگری را برایشان رقم می زند.
نخستین ترکش های این جنب و جوش و تغییر فضای اجتماعی اما به فعالین و پیشروان همان حرکت انتقالی ( انقلابی ) اولیه یعنی عماد و رعنا می خورد. هزینه ای سنگین که صورتهای مختلفی دارد و بایستی در راهش تحمل کرد و از جان و مال و حیثیت و حبس و … پرداخت. عماد شخصیتی روشنفکر و چپ و برابری طلب دارد و این منش و مرام رادیکال اش را در رفتار و نگاهش به رعنا به عنوان یک زن و همسر دارای استقلال و حقوق برابر و اتفاقی که پیرامون او شکل گرفته و در برخی سکانس ها و دیالوگ های کلیدی برجسته و خصلت نما شده و می بینیم؛ از جمله آنجا که به بچه های کارگاهش تئاتر تدریس می کند و نمایشنامه ” گاو ” غلامحسین ساعدی نویسنده و نمایشنامه نویس و همزبان و معاصر صمد بهرنگی که دوران قبل از انقلاب به سازمانهای چپی سمپاتی داشت و برایش زندان رفته بود، علارغم میل و فشار متولیان دستگاه ” ارشاد ” در بعد از انقلاب، از میان آن همه کتاب و نمایشنامه آن را انتخاب و سر کلاس آورده و باز می کند و فیلم اش را می گذارد تا گفته و رسانده باشد آدم تحت چه شرایط و سیستمی و چگونه از خود بیگانه و مسخ می شوند و … یا هنگامی که پشت بام مجتمع جدید همراه چرخش 360 درجه ای و پانورامیک دوربین در نگاه به فضای بیرونی و فیزیک شهر و دیدن پوستِ پوسته پوسته و نمای در حال ریزش ساختمان ها و در همان حال شنیدن صدای ناپیدای دستها و وسائلی که آن زیر چون دندان موش در کار جویدن و خراب کردن و بازسازی و ساختن شهرند و به عنوان موسیقی طبیعی زیر دیالوگ گذاشته شده و عمل می کند، در گفتگو با مؤجر جدیدش می گوید : « دلم می خواست می شد یک لودر گذاشت زیر این شهر و همه را خراب کرد و دوباره از نو ساخت … » و … بابک ( مؤجر ) در پاسخ : « بابا همه اینا را یه بار خراب کردند و دوباره ساختند و این از آب در آمد … » که همین دیالوگ کوتاه رد و بدل شده بین مستأجر و مؤجر بخودی خود جایگاه برخی از آدمها را روشن و حرف ها و مواضع اشان را در فرهنگ سیاسی روز و در متن فیلم کُدگذاری می کند.
رعنا که او هم فردیست با شناسه های فرهنگ مدرن و از نظر فکری و رفتاری دور از فرهنگ کپک زده ی شرقی و سنتیِ ” آل احمدی ” و اهل تساهل و مدارا و به اصطلاح عامه ساختن و سوختن ( ! ) نخستین کسی ست به عنوان زن که هدف و قربانی این سلسله تغییرات شدید در سطح جامعه می شود. اگر اینجا کات بزنیم جریان را و با تکنیک فلاش بک به عقب برگردیم، تصاویر وقت را زنده و یادمان می آورد که همان روزهای نخست انقلاب 57 سر قانون پوشش و حجاب اجباری زنان بین ملی ـ مذهبی ها دعوا شد و کار و تنش در بالا و پائین بالا گرفت و به کف خیابان کشیده شد و افراد افراطی و متحجر با حمله به زنان و با شعار ” یا روسری ، یا توسری ” و … زنان متقابلن در اولین 8 مارس روز جهانی زن بعد از انقلاب، با راهپیمائی وسیع و شعار ” ما انقلاب نکردیم ، تا به عقب برگردیم ” به مصاف هم رفتند و جریان این جدل و جدال و کشمکش کشدار تا همین فیلم اخیر و دیدنی فرهادی در اَشکال مختلف قانونی و فرهنگی و لسانی و فیزیکی و اجتماعی ـ ایدئولوژیک اش امتداد داده و سوژه شعر و داستان و فیلم و … شده و می رود نابرابری را در جامعه و خشونت و تعرض به زن را در سیستم و فضای خود نهادینه و به یک امر روتین تبدیل کند.
فضا و واحد جدیدی که عماد و رعنا به آن اسباب کشی کرده اند هنوز انباشته از وسایل دست نخورده مستأجر قبلی اند که تخلیه نکرده و بعدن معلوم می شود بخاطر فقر و تأمین معیشت ناچار به تن فروشی بوده و همین امر خود محل آمد و شد و تلاقی افراد ناجور و بسیاری بوده و زمینه را به این اعتبار برای تعرض در پلان بعدی و رخداد آفرینی فراهم می سازد. فرهادی در چیدمان و صحنه آرائی این سکانس پایه فوق العاده تیزهوشی و شگرد و خلاقیت از خود بخرج داده و کل بنای ” ساختمان ” فیلم اش را بر آن شالوده ریخته و پیش می برد. صحنه ای فکر شده و پر از نماد و نشانه و ” رّدپا “ی دریدائی که آثارش از گذشته دور تا حال حاضر به صورت ترکیبی در همجوش و ناسازه بر اندامورة زمان ـ مکان موجود بار شده و بر جای مانده و رّدش را در کمد لباس و روپوش قرمز و کفش های مستأجر قبلی می بینیم که جائی دیگر بر تن بازیگر صحنة تئاتر باز روی سن رفته و ” بازی ” می شود و بر استمرار و حضور روند و سناریو و پردة قبلی در شکل و پردة جدید در یک نشانه گذاری تصویری و نمادین انگشت اشاره و تأکید می گذارد و بیننده را در نمایش غریبی از واقعیت و خیال و تفکر غرق می کند.
شیوه عمل و نحوة برخورد با موضوع و اتفاق ” تعرض ” است که ما را با رعنا و عماد بیشتر آشنا کرده و ابعاد فرهنگی ـ سیاسی و اجتماعی شخصیت پیچیده اشان را گره گشائی می کند و بدان خط و معنا می دهد. در سیمای رعنا با شخصیتی مردد و پارادوکسیکال روبروئیم. از یکسو تن و روح اش بواسطه عمل تعرض و تاریخیِ از خشونتِ مذکر به شدت آسیب دیده و نا آرام و در هم شکسته و زخم و ترس خورده خواهان رفتن از آن موقعیت و حال و روز معلوم الحال به جائی دیگر است، از دیگر سو همین رعنای مورد تعرض واقع شده و خواهان تغییر و تحول مکانی و بردن دنیایش به سمت و جائی خاص، با نگاه به چهرة مفلوک و از درون تهی متعرض، از شوهر و ” مرد همراه “ش عماد می خواهد و تهدید و التماس اش می کند دنبال قضیه را نگیرد و ول کند اوضاع را به حال خود. به عبارتی شعار « می بخشم و فراموش می کنم » از لابلای لحن و رفتار رعنا نسبت به قضیه نسخه پیچ و تجویز و خوانده می شود و به عماد که ول کن مسئله نیست و می خواهد تا ته اش برود ، می گوید : « دنبال انتقامی تو ؟ اگر ادامه بدی و دست برنداری میذارم و می رم … » و با این عبارت احساسی احساس می کنیم خود را باخته و به اقتدار و شرایط و روابطِ مولد نابرابری و زن ستیز موجود و بیرونی و سرکوب و سانسور و خودسانسوری تن داده و تسلیم شده و از درون به عنوان فردی کنشگر در خود فروریخته است.
به عکس، عماد که به عمق حادثه پرتاب شده و در وضعیت سختی از نظر تصمیم گیری قرار گرفته و انتخاب های مختلف و متناقضی پیش رویش می بیند و در جدال با شرایط راهی متفاوت و خودویژه در پیش گرفته، در نقطه مقابل رعنا که نه می خواهد انتقامی گرفته شود و نه مسئله به سر دستِ مراجع مربوطه و مجاری قانونی برده شود و در همانحال خواهان کمک و تغییر وضع موجود و برون رفت است، همیشه انقلابی عمل کرده و ول کن قضیه نمی شود و ضمن طراحی راه حل های مختلف، نه می بخشد و نه فراموش می کند و نه کوتاه می آید و بدون آوانس دادن و در عین حال که امیدی به ترمیم و بهبود خودبخودی اوضاع و جراحات وارده بر پیکر خانواده اش از آن ور نمی بیند تغیر و تغییر قهرآمیز را پیشه کرده و با توسل به نیروی خود و با اراده ای راسخ و تزلزل ناپذیر سراغ عامل ماجرا را که همه چیز را در وجود و شخصیت و عمل خود خلاصه و نمادین کرده می گیرد و تا آخرش می رود. نکته ظریف و مرتبط با بحث ما آنجاست که عماد برای به دام انداختن حریف و زدن و به هم زدن اوضاع در انتهای فیلم باز بحث ” نقل مکان ” را، با همان معانی چند لایة پیش گفته، بهانه کرده و بدینطریق امر فرا فردی ” جابجائی ” اجتماعی را جلو کشیده و برجسته و یادآوری می کند.
همینجا، بی آنکه همه چیز را سیاه و سفید کنیم و ببینیم در یک فیلم ” رنگی ” و دنبال آدم خوبه و آدم بده در فیلم بگردیم، در چهره عماد و رعنا رخ نمائی دو شیوه از کنش و کنشگری اجتماعی را در بستر رخداد شاهدش هستیم. رعنا پاسیو عمل می کند، عماد اَکتیو. ” حرف ” انتقامی که رعنا می زند و ” عمل “ی که عماد پیش می گیرد اشاره به و استعاره از دو گونه متفاوت مبارزه و پراتیک اجتماعی ست که فعالین سیاسی از دیر باز در سطوح و زمانها و شرایط مختلف بحث و جدل اش کرده اند و راهنمای عمل و کارپاپة خود قرارش می دهند نه چیز خفیفی چون انتقام شخصی ! که هیچ چیزش به اتیکت عماد نمی خورد. در خلال این برخورد مشخص با شرایط مشخص و تعقیب و گریز شبه پلیسی و محاکمه کافکائی، شخصیت روشنفکر و با فرهنگ عماد نه دنبال ” انتقام ” بوده و نه اصلن انتقامی می گیرد و نه خشونت می ورزد بل می خواهد به شیوه خود، شیوه بدون تخفیف، حقیقت جلوی چشم همگان روشن شود. و این حقیقت نمائی ( روشنگری ) چنان واقعیت وجودی و شخصیت اخلاقی و ارزشی و اجتماعی و … طرف را، که هویتی خاص را در قالب خود تعین بخشیده، در همه جوانب رو و عریان می کند که به تلنگری چون برگ خشک از تاج درخت فرو می افتد و از پای در می آید. حقیقتی که وجود و حضور عینی اش در لباسِ لباس ها و اسباب و اثاثیه مستأجر قبلی مادیت یافته و هر چند به ظاهر کنار زده شده، به قوت خود باقی ست و پشت بام مستأجر جدید دپو اما از چشم های عمومی پوشانده شده اند و نقش بازی می کنند و آمدن و زدن هر از گاهی رگبار باران ( رفو و بزک دوزک اصلاحی ) بر کثافات آنها، باز بوی گند و منجلاب برخاسته از منافذ و مناسبات بر جای مانده و دست نخوردة ساختارها و تار و پود از هم گسسته و پوسیدة آنها شُسته نمی شود و خود به تنهائی عامل و زمینه ساز رخداد و ماجرائی از آن دست که بحث اش رفت و اسباب زخم هائی معنادار بر روح و پیکر و چهرة آدم های ساکن در اطراف اش می گردد که در پایان فیلم هم با هیچ شعبده و گریم و روتوشی اصلاح و پاک شدنی نیست؛ درد و زخم هائی عمیق و ناسور که آن همه شور و زیبائی و عشق و آفرینش و هنر و جوانی ابتدای فیلم را از آدم می گیرد و در انتهای داستان اش خرد و شکسته و پیر می کند و در سیکلی تکراری و با زوم و قطع دوربین روی پیشانی شکاف برداشته و التیام نیافتة رعنا، ” پایان ” را باز در فیلم فرهادی باز گذاشته و بیننده و مخاطب اش را با این پرسش تنها می گذارد که : می خواهد ” بنشیند ” و همین واقعیت فیلم شده را ببیند یا ” بلند ” شود و صحنه را بنفع خلق فیلم دیگری از واقعیت عوض کند ؟
منتشر شده در شماره 401 نشریه سیمره

دیدگاه ها

پرويز گراوند در گفته :

خواندنش براي من كه سر رشته اي در سينما ندارم، عالي بود و البته شجاعانه و شفاف.

[پاسخ]

پرویز گـــراوند در گفته :

خواندنِ اين مقاله براي من كه سر رشته اي از سينما ندارم بسيار عالي و موشكافانه بود و البته شجاعانه و شفاف.
فروشنده لايه لايه بيان درد است از جمله آنجا كه عماد (شهاب حسيني) به پليس شكايت نكرد؛ چرا؟!
اميرهوشنگ گرچه در انتشار دريافتش از بررسي فروشنده بسياري از تابوها را در نورديده، اما محدوديت هاي حاكم بر فضاي مطبوعات باز هم مانع از بيان هر آنچه را كه از بررسيِ فيلم برداشت كرده، شده است.

[پاسخ]

امیرهوشنگ گراوند در گفته :

درود بر در ک و هوشمندی دوست فرهیخته ام جناب پرویز گراوند نازنین. اینجا ظرافت و باریک بینی و هنر دریافت شماست که سپاس دارد

[پاسخ]

بیان دیدگاه !

نام :